ملالی جویا استورهء شجاعتملالی جویا زنی است با پشتوانه مردمي او را به مرگ تهدید میکنند ولی او مرگ را هزار بار از زندگی کردن با ذلت و خواری بهتر میداند
نعمت الله ترکانی
دسمبر ٢٠٠٣ بود که جهان یکبار با نام ملالی جویا آشنا شد.او زنی است که در تاریخ معاصر مبارزات زنان دنیا شخصیت بینظیر و شهامت فوقالعادهای دارد. نماینده های انتخابی و انتصابی از سراسر افغانستان برای تصویب قانون اساسی جمع شده بودند. در میان این نمایندگان تعداد زیادی از جنایتکاران جنگی و قاتلین مردم افغانستان چه به اشاره مقامات دولتی چه به زور پول و چه به زور تفنگ به این جلسه راه یافته بودند. برای هر بینندهای وطن پرست، هر انسان با احساس چنین وانمود میشد که سرنوشت وطن و مردم بدست همچو کسانی به کجا خواهد کشید. اما اگر بودند هم کسانی از ترس و بیم آیندهای خود دم نمی زدند. یکبار زنی رشته کلام را بدست گرفت و فریاد برآورد. چرا مشروعیت این نهاد را زیر سوال میبرید؟ جنایتکاران را همه در یک کمیته جمع کنید. این ها زن ستیز بودند این ها با جنگ های قدرت طلبی وطن را به ویرانه مبدل ساختند. صدای رییس مجلس صبغت الله مجددی بلند شد «... سخني که زده میشود همه باید در چوکات ادب و اخلاق باشد. باید به کسی تعرض نشود.» چه ادب و چه اخلاقی!! این ملای پیر تا حال معنی و مفهوم ادب و اخلاق را ندانسته و آنچه او آنرا بداخلاقی میداند با هیچ معیار پیمایش نمیشود. مگر بیادبی است اگربگویی چرا جنایتکاران، قاچاقبران، زن ستیزان ودشمنان مردم را به جلسهای بزرگ ملت راه داده اید؟ آیا ادب و اخلاق معنی غیر از آن دارد که حرف حق را بیان کنی؟ مجلس بهم میریزد. دوستم، سیاف، ربانی و چوکره های شان به خود میخورند. باور شان نمیآید که کسی با همین سادگی ضربه بر روان و مغز شان وارد کند و با سر و صدا فراوان در جلسه خشم خود را بروز میدهند. رییس مجلس دوباره میگوید همشیره همین قسم سخن کس میزنه که بهمه برخورد کنه؟ باید عفو بخواهی... و زمزمه زنی دیگر که سمبول وار در جلسه نشسته است بگوش صبغت الله بلند میشود... او را پیش کرده اند... اما شیر زن افغان هیچگونه ترسی بدل راه نمیدهد و ایستادگی میکند. حرف حق که انکار ندارد. مگر همین ها نبودند که بنام جهاد کیسه های خود از دالر امریکایی و ریال سعودی پر ساختند. مگر اینها نبودند که بخاطر بدست آوردن قدرت دولتی شهر زیبایی کابل را به ویرانهای تبدیل کردند. در تاریخ سرزمین ما کسی بیاد ندارد که حتی سفاکترین حکمران ها، شهر خود، مردم خود و مدنیت خود را به خاک یکسان نموده باشند. مگر همین ها نبودند که وطن را به پنجابی های پاکستان، که تا گلو در بحران هوویت غرق هستند دو دسته تقدیم میکنند. مگر این ها نبودند که شورای مردم را ضد اسلامی و تاریخی میدانستند؟ پس برای چه منظور حالا در راس کمیته های این شورا قرار گرفته اند؟ عقل سلیم و منطق میگوید که این ها باید در یک کمیته جمع شوند و دیده شود که پیشنهاد آنان برای آینده ای افغانستان چیست؟. ملالی جویا زنی است با پشتوانه مردم. او را به مرگ تهدید میکنند ولی او مرگ را هزار بار از زندگی کردن با ذلت و خواری بهتر میداند. او میداند و مردم هم حس کرده اند که این سخنان به چه کسانی برخورد کرده است. سیاف سه دقیقه وقت میگیرد و طی سخنرانیاش ملالی جویا را کمونیست معرفی میکند. سیاف حرف دیگری ندارد و این همان لحن و بهتان های گذشتهای اوست که هر کس مقابله با او میکند، او را کمونست و کافر میخواند. به جواب این شیر زن سیاف از کرده های ناکردهاش لاف میزند و دروغ های سر هم میکند که تاریخ نظیر آنرا ندیده است. هرگز نمی گوید قصرها و باغ های بابای ملت را با کدام پول های میراث از پدرش خریداری کرده است. صد ها پیر جوان زن و اطفال هزاره را به امر و به فتوی کدام سازمان جهنمی وجاسوسی بیگانگان بقتل رسانده. سوال اینجاست که چرا در پارلمان ملاالی جویا را کسی تحمل نمیکند و چرا مانع سخنرانی هایش میشوند؟ هشتاد فیصد نماینده های پارلمان همان جنگسالاران و جنایتکاران جنگی اند که با تطمیع، تقلب و یا شانتاژ مردم به زور تفنگ، در پارلمان راه یافته اند زنانی هم به دستور امریکا و برای نمایش حقوق زن، آزادی زن و حراست زن بشکل کاملا نمایشی به پارلمان آمده اند. او با پشتوانهای مردمياش بدون تبلیغات پر سر و صدا، نشر پستر های چند متره، دادن رشوه و مهمانی های پر مصرف و با اتکا به زور اندیشه مردمیاش به پارلمان کشور راه می یافته. در نخستین جلسه پارلمان خیمه شب بازی ادامه می یابد. جنایتکاران سوگند یاد کرده اند که سخنرانی ملالی را اخلال کنند. بروی میز ها لجوجانه با مشت میکوبند. رییس پارلمان میگوید همشیره حرف شما را کسی نمی شنود. زیرا شما حقیقت میگویيد. زیرا شما ما را به مردم معرفی میکنید. زیرا شما میخواهید ماهیت این شورا را افشا کنید. امر به قطع مگروفون ملالی جویا میدهد. ملالی جویا در جمع خبرنگاران متن بیانیهاش را باز خوانی میکند و صدایش را صد بار بلندتر به گوش جهانیان میرساند. «.... من اگر فکر کنم یک لحظه از زنده گیام به خاطر اندیشیدن به مردم سوگوارم صرف نمیشود و هر گامم بخاطر بهروزی آنان و آزادی شان نیست، زنده گیام بیهوده بوده و چی بماند به زنده گی پارلمانی و امتیازاتش..» او هر چه میگوید آفرین و تهنیت هزاران یتیم، بیوه، مهاجر، سوگوار و روشنفکر را بر میانگیزد. در سرتاسر جهان آنانیکه بخاطر مردم رنجدیده افغان فکر میکنند و نگران آینده شان هستند، به ملالی جویا میبالند و برایش صبر، حوصله، موفقیت و طول عمر استدعا میکنند.
رقصیدند
در سیاهی های شب خفاش ها مستانه رقصیدند |