از کاسه تا نیم کاسۀ «آقای انجنیر زکریا»چون "آقای زکریا" را تحمل گفـتار "خانم جویا" نیست، بنا بر آن ادعا می کنند که گویا سخنان "خانم جویا" تکراری بوده و از محتوا خالیست و گویا به "کست" شباهـت دارد.
افغان - جرمن آنلاین،
۶ جنوری ۲۰۰۷
|
هموطنان عـزیز ما اطلاع دارند که به تاریخ نهم و دهم دسمبر ۲۰۰۶ "کنفـرانس بین المللی استقـرار صلح و ثبات در افغانستان و جست جوی راههای حل" در هالند دایر گردید. تدویر کنندگان کنفـرانس برای تقـویت روحیۀ تفاهم ملی، نمایندگانی از طیف های فکری مختلف جامعۀ افغانی را دعـوت نموده بودند. تقـریباً تمام مقالات و سخنرانی ها و قطعنامۀ این کنفـرانس از طریق رسانه ها و سایت های انترنیتی به نشر رسید. از اینکه سخنرانیهای کنفـرانس مشت مغرضین و قلم به دستان جنایت کاران و ناقـضان حقـوق بشر را باز میکند، باعـث خشم آنان گردید. ازینرو عـده ای قـبل از تدویر کنفـرانس و بعضی بعد از آن، از آن جمله "آقای انجینر زکریا" هم قـبل از تدویر کنفـرانس و هم بعد از آن، عـلیهِ آن موضعگیری خصمانه نموده بودند. او تشویش خویش را از قـبل، طی مقاله ای زیر عـنوان "تر کاسی لاندی به نیم کاسی وی" ابراز داشته بود، تا مبادا این کنفـرانس از یک حزب و یا سازمان خاص مخالف ایشان باشد. با وجود آنکه جناب "زکریا" در جریان کنفـرانس سخنرانی کردند و با عصبایت از جنایت کاران لمیده در حاکمیت کنونی دفاع کردند، ولی باز هم همان عـنوان مقالۀ اولی خود را با تاکید "ها" تکرار نموده در سایت افغان ـ جرمن آنلاین منتشر کردند. چنانکه از نوشتۀ "آقای زکریا" بر می آید، کنفـرانس به میل شان نبوده و از این رو بر برگزار کنندگان کنفـرانس و سخنرانان و اشتراک کنندگان آن تاخته و هـر آنچه را که به میل مبارک شان نبود، در نیم کاسۀ خود ریخته و تقـدیم خوانندگان کرده اند. حملۀ "آقای زکریا" به "فارو" بدون شک از عدم درک از "فارو" مایه میگیرد. وی فکر میکند که "فارو" یک سازمان و یا حزب سیاسی است. و یا مانند احزاب، اتحادیه ها و انجمنهای وابسته به حزب اجیران روسی که "آقای زکریا" خود زمانی افـتخار عـضویت آنرا داشتند، می باشد. اینجانب قـصد روشن کردن موقـف "فارو" را ندارد، زیرا"فارو" خود این مسؤولیت را به عهده دارد. ولی آنچه برای من به حیث اشتراک کنندۀ کنفرانس قابل تبصره است، این است که "آقای زکریا" قـضایا را معکوس جلوه داده اند. گرچه هـر بخش نوشتۀ "آقای زکریا" ایجاب تبصره و ارزیابی جداگانه را می نماید، ولی اینجانب فـقـط به هـتاکی های وی در مورد "خانم ملالی جویا" بسنده می کنم، زیرا دیده می شود که سخنان این خانم بر خاطر "آقای زکریا" ملال بی زوال آورده است. قـبل از همه باید یادآور شد که "آقای زکریا درین هـتاکی خود تنها نیستند. همراهان "آقای زکریا" از "آقای ربانی" گرفـته تا "آقایان سیاف، مجددی، محقـق، قانونی" و باقی جنایتکاران بارها در جلسات لوی جرگه و ولسی جرگه بر خانم جویا حمله کرده اند. مثلاً این یکی با زبان، آن دیگری با بوتل آب و چند تای دیگر با بوت و چپلی بر وی تاخته اند. چون "آقای زکریا" را تحمل گفـتار "خانم جویا" نیست، بنا بر آن ادعا می کنند که گویا سخنان "خانم جویا" تکراری بوده و از محتوا خالیست و گویا به "کست" شباهـت دارد. به قـول "آقای زکریا" ، "خانم جویا" فـقـط انتقاد می کند و رهـنمودی ارائه نمی کند. معلوم نیست چرا "آقای زکریا" حقایق را سرچپه می نویسند. "خانم جویا" نه تنها بیانیه اش را که موضوع کنفـرانس را احتواء می کرد قـرائت کرد، بلکه به سؤالات متعدد و مختلفی جواب های علمی و منطقی نیزارائه می نمود و بی دلیل نبود که سخنان او صمیمانه با کف زدن های حضار بدرقه می شد. به باور من این خانم از واقعیت های جامعۀ افغانستان بر ملا سخن زد و همین صراحت کلام او بود که سخنانش را صلابت بیشتر می بخشید. مثلاً "خانم جویا" میگفـت که: "جنگسالاران با زور پول و سلاح به پارلمان آمده اند و چنین انتخابات غـیرقانونی و غـیرانسانیست. همۀ جنایتکارانی که در بربادی افغانستان، منجمله در ویرانی شهر کابل دست داشتند، در چوکی های ولسی جرگه و مشرانو جرگه و مقامات دولت تکیه زده و در بی ثبات ساختن افغانستان نیز نقـش دارند." آخر کدام بخش این گفـته از حقـیقـت به دور است؟ بد بختی های مردم را که "خانم جویا" بر شمرد، چنان بزرگ است که فـقـط انسانهای فاقـد عاطفه می توانند از آن چشم پوشی کنند. استبدادی را که همین اکنون جنایت سالاران تفـنگدار بر مردم ما و زنان کشور ما بدون ترس از بازپرسی و محکمه روا می دارند، آنقـدر ننگین است که تصورش را نمی توان کرد. به این سبب است که مردم ما و روشنفکران مبری از جنایت در جامعۀ ما در کنار خانم ملالی جویا ایستاده اند. از قهرمانی هایش می گویند، برایش نامه می نویسند، با مدال طلایی "ملالی میوند" تقـدیرش می کنند، با اعلامیه ها و راهـپیمایی ها از وی دفاع میکنند و در مورد تهورش شعر می گویند. چون سخنان "خانم جویا" چلو صاف خاینان ملی را از آب می کشید و حقایق پشت پرده را برملا می کرد، بنا بر آن عـقـدۀ "آقای زکریا" چنان گره خورد که چون او چیز دیگری نیافـت، ادعا کرد که "خانم جویا" گویا مثل جناب شان عـقـده مند است. حال جا دارد از "آقای زکریا" پرسیده شود، که آیا بلند کردن فـریاد ملت دردمندی، که زیر چکمه های آهـنین و ستمگر خلقی و پرچمی، بنیاد گرایی و اربابان شان مثله می شوند، گناه است؟ آیا کشیدن تشت رسوایی جنایتکاران و ناقـضان صریح حقـوق بشر از آب، شرم است؟ آیا کشیدن فـریاد به خاطر قـطع جنگ و کشتن بیگناهان مملکت، عـقـده است؟ خانم جویا چرا حق نداشته باشد که پرده از روی این همه جنایات بردارد؟ و یا اینکه به فکر مبارک شما هـر آنچه که درین سه دهه صورت گرفـته، نا دیده گرفـته شود و او با دسته گلی به پای گلاب زوی ها، ربانی ها، سیاف ها و... خم شود، تا باشد سخنانش خاطر مبارک شما را نیازارد؟ "آقای زکریا" باید بدانند که "ملالی جویا" یک شخص و یا یک سازمان نیست. "ملالی جویا" یک جبهه است، هـر آنکه خلقی و پرچمی و بنیاد گرا نیست درین جبهه با جویاست، هـر که ضد استبداد است با جویاست، هـرکه طرفـدار آزادی و عـدالت اجتماعی است با جویاست، هـر که حرمت به زن قایل است با جویاست، هـر که خواهان ترقی و تعالی کشور است با جویاست، هـر که از مزدوری و وابستگی نفـرت دارد، با جویاست. "آقای زکریا" باز هم ادعا می کنند که "خانم جویا" انگلیسی یاد ندارد. نخست یاد داشتن زبان خارجی، آن هم بعد از سه دهه جنایاتی که به وسیله عُمال روس و عُمال ارتجاع و امپریالیزم جهانی و نیروهای مسلح این تمدن ستیزان صورت گرفـت و کشور را در یک سیر قهقـرایی سوق دادند، درین رابطه چندان مهم نیست، زیرا محک عمل است نه زبان. در ثانی برای آرامش خاطر "آقای زکریا" و حالی ساختن موضوع به ایشان، توجه خوانندگان محترم را به سخنرانی "خانم جویا" به زبان انگلیسی جلب می کنم که در سایت افغان ـ جرمن آنلاین انداخته شده است. "آقای زکریا" در قـسمتی از مقالۀ "ها ترکاسی ..." خود می نویسند: "من نمی دانم اگر این همه اشخاص یعنی پرچمی ها، خلقی ها و رهـبران و قـوماندان های تنظیم ها از حکومت، ولسی جرگه و مشرانو جرگه و قـضا اخراج گردند، باز به جز از همفکران "فارو" کسی باقی خواهـد ماند؟ و فـوراً اضافه می کنند که جامعۀ افغانی فـقـط از همین دسته ها یعنی پرچمی ها، خلقی ها و رهـبران و قومندان های تنظیمها و طرفـداران شان ساخته شده است." به جواب "آقای زکریا" باید نوشت که به افغانستان نباید از پشت شیشۀ عـینک دودی جناب شان نظر انداخت. اگر چه تعداد خلقـیها و پرچمیها و جنگسالاران کم نیست، ولی اینها هـرگز با تعداد وطندوستان در مقایسه نمی گنجند و جامعۀ افغانی با وجود قـریب سه ده جنگ، هـنوز پر از آزادگان وطندوست، شریف، صادق و اصیل است که شاید هـیچ کدام شان عـضو "فارو" نمی باشند. علاوه برین، دستۀ مورد پسند جناب شما همه در خیانت و جنایت دخیل اند. دست دوستان شما نه تنها از سرنوشت ملت باید کوتاه گردد، بلکه همه در برابر مردم باید حساب بدهـند. مثلاً "آقای گلاب زوی" که همکاسۀ شماست، در جنگ جلال آباد از موضع رهـبری جناح خلق و وزیر داخله به "شهنواز تنی" که وزیر دفاع نجیب الله بود و به قـوای هـوائی امر داده بود که آسمان جلال آباد نباید یک لحظه بدوت طیاره و بمباردمان باشد. در نتیجه در جنگ جلال آباد دوازده هـزار از فـرزندان این سرزمین کشته شدند. اینک "گلاب زوی" و "شهنواز تنی" بعد از سازش با گلبلدین و یک دهه چاکری مستقـیم به مسکو در پهلوی جهادیها در پارلمان تکیه زده و از خون کشتگان ماهانه دو هـزار دالر معاش می گیرد. آنگاه شما در نوشتۀ تان چنین پارلمانی را نمودی از دیموکراسی دانسته و بر گفـته های "خانم جویا" ایراد می گیرید. آخر آن کشتگان که بر نمیگردند و خون آنها بر دامان همین جنایتکاران می ماند. مبادا در زیر کاسۀ دیموکراسی "آقای زکریا" نیم کاسۀ وحدت مجدد خلقـیها و پرچمیها با جهادی ها باشد؟ "آقای زکریا" بر گپ های "خانم جویا" انتقاد کرده در نوشتۀ شان یاد آوری کردند که گویا در طی پنج سال اخیر مکتب و شفاخانه، سرک و غـیره اعمار گردیده و زنان به حقـوق شان رسیده اند و این همه از برکت وجود کشور های غـربی است و اگر نه ما کما کان توان این همه پیشرفـت را نداشتیم. خدمت "آقای زکریا" یاد آوری میگردد که قـبل از آنکه این مقایسه را کنید باید حوادث سی سال اخیر را کوتاه بررسی فـرمایید. فـراموش کرده اید که ولینعمت شما اتحاد شوروی سابق زیر پوشش انجام مسؤولیت انترناسیونالستی به "کمک" مردم افغانستان آمده بود. نتیجۀ آنرا می بینید که افغانستان ویران و مردم آن از یک مصیبت به مصیبت دیگری می افـتند. جا دارد این شعر عارف را به مصداق حال همپالگان "آقای زکریا" بیاورم.
باران دو صد سـاله فـرو نـنشانـــد غـربیها هم با کمک پاکستان به نوبۀ خود جهادیها را بر گرده ملت سوار کرده و این جهادیها کابل را سوختاندند. بعد از آن امریکائیها به کمک پاکستان و چند کشور عـربی طالبان را به وجود آورده و کشور را به قهقـراء بردند. بنابرین مقایسۀ شما از اوضاع و احوال امروز با دورۀ طالبان از روی منطق درست نیست. زیرا عطای طالبان به لقای امریکا و پاکستان میچسپد که کشور را تباه کرد. و اینک بازهم این هـر سه که نمایندگان شان در دولت افغانستان از قـبل جا به جا شده اند، با کمک یاران شما، دست به دست هم داده و فاجعه می آفـرینند. این که هـنوز هم شما برای خود و کشور خود وابستگی میخواهـید شرم است. افغانستان صدها سال بدون کمک شرق و غـرب زیسته است. نمیدانم شما چرا تا این حد عـزت نفـس را باخته و آنرا به مردم نیز تجویز می کنید. در مورد موفـقـیت های حکومت "آقای کرزی" که شما به خاطر احراز مقامی دل در گرو آن داده اید، کافـیست بنویسم که قـرار احصاییۀ ملل متحد همین اکنون شش میلیون افغان گرسنگی میکشند، تولید مواد مخدر چندین برابر شده، جنگسالاران و مافـیای مواد مخدر در تار و پود دولت ریشه دوانیده و فـساد اداری تا دفـتر "آقای کرزی" رسیده است. گذشته ازین کشور های خارجی بر مقـدرات میهن ما حاکم گردیده و عُمال کشور های اجنبی از آن جمله پاکستان در درون دولت افغانستان به طور مثال در حکومت و "ولسی جرگه" و "مشرانو جرگه" فعال اند. همین چندی قـبل افـشاء گردید که "آقای گیلانی" به پاکستان جاسوسی می کند. عـین این کار را خلقـیها و پرچمیها به روسیه و حزب وحدت به ایران می کند. جنگ و حملات انتحاری هـر روز از بیگناهان قـربانی می گیرد. دولت افغانستان و امریکائیها با طالبان و حزب اسلامی گلبلدین در مذاکره اند و می خواهـند آنها را در قـدرت سهیم سازند. در یک کلام کشور را در پرتگاه نیستی می برند. با درنظر داشت نکاتی که در فـوق به عـنوان مشت نمودی از خروار تذکار یافـت و با ملاحظۀ اینکه در کشور ما به علاوۀ آن که آزادی و استقلال وجود ندارد، استخوان سر و سینۀ مردم همه روزه به وسیلۀ امپریالیزم، عُمال تروریست بین المللی آن و جنگ سالاران خورد می شود و به خاطر ایجاد دوزخ مستعمراتی خون مردم دردمند ما مباح وغـیر قابل باز خواست گردیده است. با این هم اگر "آقای زکریا" این همه واقـعیت ها را نمی پذیرد، پس باید در زیر کاسۀ شان حتمی نیم کاسه باشد. |