سخنرانی ملالی جویا در سومین کنفرانس احزاب مترقی پاکستان و افغانستان در کابل

نوشته شده توسط کمیته دفاع از ملالی جویا دوشنبه - 10 سرطان 1392 ، 08:01

چاپ

کمیته دفاع از ملالی جویا، ١٠سرطان ١٣٩٢ – ١ جولای ٢٠١٣

Malalai Joya speaking in the conference

به تاریخ ٢٣ و ٢٤ جون ٢٠١٣ سومین کنفرانس مشترک احزاب مترقی پاکستان و افغانستان تحت عنوان «بنیادگرایی و تروریزم تهدید عمده در راه پیشرفت زنان» در کابل برگزار شد. درین کنفرانس بین‌المللی که به میزبانی «حزب همبستگی افغانستان» راه اندازی شده بود ٤٥ تن از نمایندگان احزاب، سازمان ها، نهادهای اجتماعی، فعالان حقوق زن و نیز شخصیت‌های عدالتخواه دو کشور اشتراک ورزیده بودند که ملالی جویا نیز یکی از سخنرانان کلیدی آن بود.

متن کامل سخنرانی ملالی درین کنفرانس:

قبل از همه از دوستان «حزب همبستگی افغانستان» تشکر می کنم که به من نیز فرصت دادند تا در کنفرانس مهم امروز پیرامون موانعی‌ که تروریزم بنیادگرایی در برابر پیشرفت زنان ایجاد کرده اند و بخصوص تجارب خودم درین ارتباط گفته هایی با شما داشته باشم.

به نظر من جریانات بنیادگرایی اسلامی و مخصوصا اخوان‌المسلمین که امروز شاخه های مختلف بنیادگرایی در افغانستان و منطقه از آن رنگ گرفته اند، یک جریان بشدت ارتجاعی، مزدور و ضد تمدن و انسانیت است که در ابتدا توسط سازمان های جاسوسی انگلستان به خاطر ضدیت و مقابله با جنبش های ملی، مترقی و استقلال طلبانه به میدان کشیده شد. بعد هم در جریان جنگ سرد، امریکا جلودار این جریانات شد و بدون کمک های میلیونی این کشور ممکن نبود که سازمانهای جهانی تروریستی مثل القاعده و جنایتکاران بنیادگرای افغانستان مثل سیاف، گلبدین، ربانی، ملاعمر، محقق، خلیلی و غیره به این حد قدرتمند و مطرح گردند. امریکا امروز هم به خاطر زدن جنبش های آزادیخواهانه و مترقی این نیروهای سیاه را بهترین وسیله قرار داده با آنان در معامله قرار دارد. در طی سی سال گذشته بهترین شخصیت های ملی و دموکرات افغانستان را نیز امریکا برنامه شده توسط نوکران بنیادگرایش نابود کرد و در واقع مغز های متفکر جنبش آزادیخواهانه و پیشرو ما را سربرید.

امروز در افغانستان، دو جریان عمده تروریزم بنیادگرا یکی طالبان و دیگری ائتلاف شمال فعال اند. امریکا ظاهرا با طالبان در جنگ است اما تروریست های ائتلاف شمال را در قدرت نصب کرده و با تغییر قیافه آنان میخواهد از آنان چهره انسانی به نمایش گذاشته بر گذشته ننگین شان هم خاک اندازد.

در واقع امریکا هنوز هم در افغانستان و در مجموع منطقه برای رسیدن به اهداف استراتژیک، منطقوی، اقتصادی و نظامیش بر بنیادگرایی اسلامی شدیدا تکیه دارد. در لیبی و سوریه هم دیدیم که امریکا خونخوارترین گروه های شبکه القاعده را تسلیح و مورد حمایت قرار داد، به طالبان وحشی در قطر تحت نام «امارت اسلامی افغانستان» دفتر می‌سازد و با رژیم ددمنش آخندی ایران که سی سال است ویروس بنیادگرایی «ولایت فقیه» را در منطقه شیوع می‌دهد در پس پرده ساخت و پاخت دارد. بنیادگرایی اسلامی هنوز هم پایگاه مطمئن و وسیله تجاوز امریکا در منطقه می‌باشد ولو در ظاهر با آن در جنگ است.

بنا، به نظر من نه تنها در برابر زنان، بلکه در مجموع در برابر بهروزی مردم افغانستان، پاکستان، ایران و دیگر کشورهای اسلامی منطقه، طاعونی به نام بنیادگرایی اسلامی یک خطر جدی است و مانع عمده بر سر راه پیشرفت جنبش های مردمی، مترقی و ستم‌ستیزانه نیز قرار دارند. مخصوصا در افغانستان و پاکستان،‌ امریکا و غرب با همدستی مستقیم سازمان استخبارات نظامی پاکستان (آی.اس.آی) چندین دهه است که به ترویج جهالت و تروریزم مشغول اند. برای اکثر باندهای اخوانی افغانستان، جنرال ضیاالحق هنوز هم به مثابه بانی و پدروکیل شان مطرح است و از او به نیکی یاد می‌کنند به حدی که در کتب درسی مکاتب افغانستان که توسط بنیادگرایان تدوین شده اند به کودکان ما یاد داده می‌شود که ضیاالحق یک فرد غمخوار مردم و مسلمانان بود که باید به حیث «شهید راه اسلام» او را ستایش کنیم.

طی چند دهه جنگ، زن و مرد کشور ما از این ویروس رنج بردند. یک مشخصه بارز جهالت پیشگان بنیادگرا، ضدیت بیرحمانه با زنان است. برای آنان زن فقط یک آله رفع شهوت حیوانی شان و یک ماشین چوچه کشی است و بالاتر از این ارزشی به زن قایل نیستند. از آنجاییکه آنان دریافته اند افکار و آمال شیطانی شان هیچگاه نتوانسته برای زنان کشش داشته آنان را به صفوف خود بکشانند، بنا میخواهند نیم نفوس جامعه را بدینصورت فلج و خانه نشین سازند تا کار برده ساختن و سرکوب نیم دیگر جامعه برایشان سهلتر گردد. در کشوری که زنانش از حیات سیاسی و اجتماعی به دور پرتاب شوند، آن جامعه هرگز روی ترقی و پیشرفت را نخواهد دید و این چیزیست که بنیادگرایان در پی آنند.

Joya delivering speech in the Conference

اما خوشبختانه تعدادی از زنان با وصف این همه مظالم و خشونت علیه آنان به این آگاهی رسیده اند که به هیچ صورت استبداد بنیادگرایی را نمی‌پذیرند و به اشکال مختلف دست به مقاومت و مبارزه علیه آنان می‌زنند. در اکثر کشورهای اسلامی، زنان پیشقراولان مبارزه ضدبنیادگرایی بوده اند. بخصوص در پاکستان و افغانستان دیده‌ایم که اولین صداهای ضدبنیادگرایی از جانب افراد و نهادهای زنان بلند شده و این افتخار به زنان میرسد که بهتر به درک ماهیت این جرثومه جنایت و مزدوری و ارتجاع پی برده اند. شهید مینای افغانستان اولین زنی بود که از خطر تحجر و فاشیزم بنیادگرایی هشدار داد و بالاخره جانش را درین راه فدا کرد.

در افغانستان طی یازده سال گذشته تحت اشغال امریکا، زیر نام «دموکراسی» و «حقوق زن» عملا غرب کوشید بنیادگرایی بی‌ریش و نکتایی‌دار را بر مردم ما تحمیل نماید. مهمترین مقامات دولت پوشالی به خطرناکترین جنایتکاران اخوانی سپرده شد که تاریخچه شان با خون مردم مظلوم رقم خورده است. درین سالها زیر نام رشد زنان تبلیغات کرکننده‌ای صورت گرفت و بصورت ظاهری زنانی را برجسته کرده در پست ها و در پارلمان جابجا نمودند. اما اینان تنها به زنانی میدان و اجازه فعالیت می‌دهند که امریکا و اشغال کشور را با جان و دل بپذیرند و بر قوانین و ارزش های بنیادگرایی بلی بگویند، زنانی که برعکس عمل کرده در برابر سیاست های استعماری امریکا و نوکرانش صدابلند کنند با انواع و اقسام قید و بند ها و تهدید ها مواجه می‌شوند. تجربه خودم درین سالها برای مردم باید درس و نمونه باشد.

من در دوران جهل و فاشیزم طالبان می‌توانستم مخفیانه به دختران و زنان کورسهای سوادآموزی دایر کنم، اما امروز برای حفظ جانم مجبور شده‌ام که زندگی کاملا مخفی اختیار نمایم و زیر برقع و در پناه محافظان مسلح زندگی نمایم. من از دوران طالبان جان به سلامت بردم، اما در دوران کرزی حداقل هفت بار به جانم سوقصد صورت گرفت و برای ترور من تلاش نمودند.

از زمانی که پا در عرصه فعالیت اجتماعی و سیاسی گذاشته ام مخصوصا بعد از صحبت هایم در لویه جرگه قانونی اساسی در سال ٢٠٠٣ هر روز زندگی من با خطر و مشکلات جدی همراه بوده است.

من در انتخابات سال ٢٠٠٥ بیشترین رای را از فراه بدست آورده وارد پارلمان شدم با آنکه میدانستم پارلمان مملو از جنایتکاران و جلادان خواهد بود، اما من آنجا رفتم تا از این طریق بتوانم صدای خفته زنان مظلوم وطنم را بلند کنم، اما شما در جریان هستید که به خاطر گفتن حقایق چطور در پارلمان وجود مرا تحمل نتوانستند.

هر باری که می‌خواستم صحبت نمایم مایکروفون مرا قطع، صحبت هایم را تحریف و دشنام های رکیک که شایسته خودشان بود نثارم می‌کردند. در درون پارلمان مافیایی لت و کوب و تهدید به تجاوز جنسی شدم.

اکثر اعضای پارلمان مسخره افغانستان با تقلب و زورگویی به آنجا راه یافته اند و نماینده واقعی مردم نیستند، حتی ٢٥ فیصد کرسی هایی که برای زنان در نظر گرفته شده، توسط زنان نماینده بنیادگرایان اشغال شده اند. در یکی از روزها وقتی من از جنایات باندهای جهادی حرف می‌زدم، یکی از زنان جنگسالار مرا تهدید کرده گفت اگر خاموش ننشینم کاری با من خواهد کرد که هیچ مرد نتواند. خلاصه چون نتوانستند دهن ام را ببندند بصورت غیرقانونی مرا از پارلمان اخراج کردند، مرا ممنوع الخروج اعلان کردند و حتی به محکمه معرفی نمودند. با آنکه من یک نماینده انتخابی مردم بودم، اما مجددی که خودش توسط کرزی انتصاب شده بود برای اخراج من از پارلمان فتوا صادر کرد.

زمانی که در پارلمان هم بودم و تا امروز که خارج از پارلمان مبارزه و فعالیت هایم جریان دارد مشکل عمده امنیت است که نه تنها من بلکه اکثریت مردم ما بخصوص نیروها و شخصیت های ضدبنیادگرا که با اشغال امریکا مخالفت می‌نمایند با آن مواجه اند. از جمله من شدیدا نگران وضعیت دوستان حزب همبستگی هستم که علنی مبارزه می‌کنند و بدون سازشکاری و معامله‌گری نظرات شانرا ابراز می‌دارند.

در افغانستان برای زنان دموکراسی خواه و ضدامپریالیست زمینه کار علنی فوق‌العاده محدود و پرخطر است. ظاهرا آزادی بیان وجود دارد، اما از این آزادی تنها ستمکاران سود می‌برند و بیشمار چینل های رسانه‌ای هم از جانب امریکا و استخبارات منطقه چون آی.اس.آی و واواک ایران تمویل می‌شوند و در خدمت باندهای تروریست جهادی قرار دارند. حزب فاشیست گلبدین که یکی از خونخورترین و پلید ترین گروه های افغانستان است حداقل چهار چینل تلویزیونی فعال دارد که توسط دالر امریکا راه اندازی شده اند. هیچکدام این چینل ها حاضر نیستند که حرف و صدای مرا انعکاس دهند و برعکس همیشه علیه من و هر فرد مبارز دیگر تبلیغات راه انداخته اند. من با آنکه در داخل به مبارزه ادامه می‌دهم اینان بارها شایعه پراکنی کرده اند که گویا جویا از افغانستان فرار کرده در خارج پناهنده شده است.

این رسانه ها که در خارج از افغانستان به مثابه گواه دموکراسی و آزادی اهدایی امریکا تبلیغ می‌شوند، فقط برای مغشوش ساختن افکار عامه در خدمت اشغالگران خارجی و ارتجاع داخلی نقش بازی می‌کنند و بس. این رسانه ها در واقع وسایلی اند که دست بنیادگرایان را در زهرپراکنی باز گذاشته است. امروز هیچ باند تروریست و بنیادگرا نیست که چینل تلویزیونی نداشته باشد. سیاف، محقق، خلیلی، دوستم، گلبدین، عطامحمد، فهیم، ربانی، امان الله گذر و غیره هرکدام برای خود چینل تلویزیونی و رادیویی و نشریه و روزنامه دارند. مثلا جهت اخراج من از پارلمان از رسانه ها نیز کار گرفتند. یکی از رسانه ها صحبت هایم را سانسور و طوری به نشر رسانید که گویا من به همه‌ی وکلا توهین نموده‌ام. به همین شکل شاهد هستم که تظاهرات تاریخی و بزرگی را که حزب همبستگی به راه می اندازد این رسانه ها بی ارزش نشان داده و اکثرا حتی خبرش را تیر نمی‌کنند. و یا این که در برنامه های تلویزیونی شان از آزادیخواهان و شخصیت های فعال کشور که شجاعانه علیه اشغال و بینادگرایی و تروریزم مبارزه می‌کنند دعوت نمی‌کنند و مثال ها زیاد دیگر. من امروز مجبورم به شکل مخفی زندگی نمایم و شدیدا رنج می برم که نمی‌توانم بطور دلخواه از نزدیک با مردم خود به شکل وسیع ارتباط داشته باشم و اکثرا به شکل غیر مستقیم با آنان در تماس هستم.

به عقیده من هر قدر بنیادگرایان قدرتمند تر می‌گردند وظیفه عناصر و نیروهای مدافع عدالت و دموکراسی نیز سنگین تر می‌گردد. با وصف تمام خطرات باید قاطع تر و به شکل پیگیر به مبارزه خود ادامه دهیم. از آنجاییکه در دو نکته اساسی ضدیت با بنیادگرایی و اشغال و طرفداری از دموکراسی با هم همنظر هستیم پس بیایید دور این دو محور با هم متحد شویم و صادقانه با تمام وجود از مبارزات یکدیگر با هر امکانی که داریم پشتیبانی کنیم.

مردم افغانستان و پاکستان و بخصوص زنان نگونبختش با مشکلات، جنایات و استبداد یکسانی دست و پنجه نرم می‌کنند. امروز دشمنان ما نه تنها در سطح منطقه بلکه در سطح جهان اتحاد دارند، باید نیروهای مترقی و پیشرو دوکشور نیز یک جبهه ضد بنیادگرایی و تروریزم در منطقه ایجاد نمایند و همدیگر را در مبارزه یاری رسانند. ما باید بعضی اختلافات ثانوی و مسایل درجه دوم را کنار بگذاریم و فارغ از تعلقات ایدیولوژیک دور هم جمع شده مبارزه علیه بنیادگرایی و جهالت را متحدانه به پیش بریم.

یگانه راه حل فقط در آگاهی، اتحاد و مبارزه مردم نهفته است. تاریخ ثابت ساخته تا مردم برای آزادی، عدالت و دموکراسی خون و عرق نریزند هرگز از زنجیر های ستم، استبداد، استعمار، بنیادگرایی و تروریزم نمی‌توانند رهایی یابند. این وظیفه سترگ را تاریخ به شانه های نیروهای عدالتجو، دموکراسی طلب و مترقی گذاشته است. اگر امروز ما ضعیف و زیر ضربات گوناگون هستیم، فردا با جلب و تشکل دهی مردم رنجدیده میتوانیم به نیروی بنیان برافکن و مقتدر بدل گردیم.

Tags: مقالات جویا