زور سخـــــن و سخـــــن زور
(ماجرای شورا)
دپلوم انجنیر خلیل الله معـروفی، برلین، هـشتم می ۲۰۰۶
بریده باد دست ستمـــگران و زورگــویــــــــان!!!
زنده باد فـــــــــرزندان برومنـــــــد افغانستــان!!!
گوینده باد زبان خصم افگن ملالی، دخت افغان!!!
در مورد ولسی جرگه و ترکیب آن زیاد نوشتند، بسیار خواندیم و دریافـتیم که اولین شورای انتخابی ما معجونیست، مرکب از تمام طیف ها. طیف زورگویان، طیف جنگپروران، طیف بیگانه پرستان ــ روس پرستان، پاکستان پرستان، ایران پرستان و دیگران پرستان ــ، طیف مسلمان نمایان، طیف دین فـروشان، طیف جنایت پیشگان، طیف خیانتکاران و طیف مردم.
ملالی جویا استورهء شجاعت
ملالی جویا زنی است با پشتوانه مردمي او را به مرگ تهدید میکنند ولی او مرگ را هزار بار از زندگی کردن با ذلت و خواری بهتر میداند
نعمت الله ترکانی، سايت افغان موج، ٢٥ فبروری ٢٠٠٦
دسمبر ٢٠٠٣ بود که جهان یکبار با نام ملالی جویا آشنا شد.او زنی است که در تاریخ معاصر مبارزات زنان دنیا شخصیت بینظیر و شهامت فوقالعادهای دارد.
نماینده های انتخابی و انتصابی از سراسر افغانستان برای تصویب قانون اساسی جمع شده بودند. در میان این نمایندگان تعداد زیادی از جنایتکاران جنگی و قاتلین مردم افغانستان چه به اشاره مقامات دولتی چه به زور پول و چه به زور تفنگ به این جلسه راه یافته بودند. برای هر بینندهای وطن پرست، هر انسان با احساس چنین وانمود میشد که سرنوشت وطن و مردم بدست همچو کسانی به کجا خواهد کشید. اما اگر بودند هم کسانی از ترس و بیم آیندهای خود دم نمی زدند.
ملالی
ملالی زنده باشی خوب گفتیبه قلب دشمن ما میخ كفتی
كلامت حرف دل های غریبان
برای عاشقان از عشق گفتی
خبرها داغ از نام قشنگ ات
جهالت خیز می گیرد به جنگ ات
بگیر اندیشه را محكم به چنگ ات
كه تاریخ رنگ می گیرد ز جنگ ات
دموكراسی ترا رهبر بداند
همه مردم ترا خواهر بخواند
تویی هم رهبر و هم خواهر ما
تویی در روز جنگ همسنگر ما
ترا جویا عجب نامی ست زیبا
ملالی زنده شد در تاریخ ما
مواظب باش به جان قهرمانت
كه گرگانند جمله دشمنانت
اسد نه قافیه نه وزن داند
فقط چند جمله یی از عشق خواند
اسطورهء دوران
|
کـه بـرخــاستــی ز بنیـاد نجیبــان کـز سـوی عالمـی گردیـد اجـابـت نیـارد تـاب تـو پـوسیــده جسـمی بـــه نســل آریــا مـانــد نشــانـــه هـزاران قـامــت بــالا نگـون شـد ز رو بـالا زدی نـیـرنـگ تـاریـخ زدی زنجـیر تاریخ را تـو پیونـد ز چهـر زن زدودی رنـگ زردی تـو برداشتـی قـدم هـای پیــاپــی بکــش بنیــاد استبــداد از بـیــخ بــزی مثـل مــلالــی پـاک و آزاد تـو پیشـوای شجـاعـان دگـر شو خموش گردان جفنگ وزشت ویاوه دعـای وی بهمـراه تـو هـر سـو |
تـوئـی اسطـورهء دوران عصیــان صــــدای تــو نفیــر پــر صــلابـت زهـم پـاشیـد بــدسـت تــو طلسمـی ز ســــاطـور جـــلادان زمـــانـــه که تسلیخگاه کابل جـوی خون شد تـو شیـــپور گلـوی تـنگ تــاریـخ تو رهپیمای آن شاهـدخت میـونـد تو قـرنـی را بهـــم پـیونـد کــردی مناعـت پیشـه کـردی چـن مـلالـی صـــدای گام تـو شیــپــور تـاریـخ بــریـزان کــاخ بیــــداد را ز بنیـاد تـو”جـویـا“ی رفیـقـان سفـر شـو بــدستانـت بگیر بـیـرق چـو کـاوه ز«سردار» برگ سبزی تحفهء تو |
دختر خورشید
صدایت شعله ی گوگردی سبز استکه باروت شب منفور را
پر از لهیب عشق میسازد.
زمین هرگز نمیدانست
که گام کوچک ات
بر سینه اش جاریست
تا فریاد ها را
با طلوع گرم آوازت بشوراند.
هوا و آسمان
و آفتاب و ماه
در خمیازه زرد تحمل پیچ میخوردند.
دخت آفتاب
درخشید برق بخت ما دریــن ســـــوفـــــــرا از قــــله هــــا و رود آمــــــو
ملالــــــی هـــم چو حـــلاج فـــدایی
چــو رعد آســــا در آن تـــالار نـــدایی
چــنان کیـــن درد بــــر دل هــــزار زن
چنان شیهه زنان گـــفت این شیر زن
نشاید جــــرئتی مردان چنیــن است
چوتندر میبرد هوش و گهی دســـت
به ملالی جویا - ملالی روزگارم
ملالی شیر مادر نوش جانتملالی پر ستاره آسمانت
زدودی خورشید وار ابر سیه را
ملالی آفرین بر این زبانت
تو كردی چهره خاین نمایان
بود برق آسا سخنها و بیانت
بلرزش آمدند آن شب پرستان
چو بشگفتنی بموقع در زمانت
در آن دم كه تماشه داشتم این وضع
زشوق بارید اشكم از بیانت
بهر كوچه به هر بازار كه رفتم
ملالی! همزبانها داشت زبانت
هزار خاموش و دلشكسته را تو
صدا گشتی صدای مردمانت
هارهت پر رهرو و عزمت راسخ
ملالی از گزند خواهم امانت
اگر باشد لوایی «هاشمی» را
لوایش است مزین با فغانت
صدای آشنا
ایـن صــدای مـــردم مظلـــوم مــاســت
ایــن صــدا بــر دشمـن زن آشنــاســت
ایـن صـدا ازطفـل و زن دربرچـی است
این صـدا از سقـف كـوتـه سنگی است
ایـن صـــدا فیـر هــزاران راكـت اسـت
ایـن صـدا بهـر جهــان ســاكـت اســت
ایـن صــدا شـلاق چنـدین سـالـه اسـت
سنــگســـار مــردمــان ســـاده اســـت
ایـن صـدا از صـد هـزاران بیـوه است
از یتـیمــی خیــلهـــا پـژمـــرده اســت
ایـن صــدا در دور تـاریـخ آشنــاسـت
فریـاد كوچــه و پــس كـوچـه هــاست
ایــن صــدا بیــخ تـو لـــرزان میـكنــد
بــر جنـایتـكــار طــوفـــــان میــكــند!!
منتشر شده در روزنامه «انیس»







